خرید بک لینک

 

چطور می فهمی که در سال 2012 هستی؟




1. یهو نگاه میکنی می بینی خانوادت 3 نفر بیشتر نیستن ولی 5 خط موبایل دارن


2. واسه همکارت ایمیل میفرستی،در حالیکه پشت میز بغل دستی تو نشسته



3. رابطت با اقوام و دوستانی که پشت کامپیوتر نمیان کمتر و کمتر میشه تا به حد صفر برسه



4.ماشینت رو جلوی در خونه پارک میکنی بعدش با موبایلت زنگ میزنی خونه که بیان کمک و چیزایی رو که خریدی ببرن داخل


5. هر آگهی تلویزیونی یه آدرس اینترنتی هم داره



6. وقتی خونه رو بدون موبایلت ترک میکنی،استرس همه وجودت رو میگیره و باسرعت برمیگردی که موبایلت رو برداری. بدون توجه به اینکه 20-30 سال ازعمرت رو بدون موبایل گذروندی



8. صبحها قبل از خوردن صبحونه اولین کاری که میکنی سر زدن به اینترنت و چک کردن وبلاگ الف

9. الان در حالیکه این تاپیک رو میخونی،سرت رو تکون میدی و لبخند میزنی



10. اینقدر سرگرم خوندن این تاپیک بودی که حتی متوجه نشدی این لیست شماره 7 نداره



11. الان دوباره برگشتی بالا که چک کنی شماره 7 رو داشته یا نه



12. و من مطمئنم که اگه دوباره برگردی بالاحتماً شماره 7 رو پیداش میکنی،بخاطر اینکه خوب بهش توجه نکردی.



13 .دوباره برمیگردی بالا ولی شماره 7 رو پیدا نمیکنی. خوب! من شوخی کردمولی نشون میده که تو ، انسان عصر 2011، به خودت هم اعتماد نداری و هرچیبقیه میگن باور میکنی!

 

برچسب: نویسنده: محمدرضا شهبازی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1391 ساعت: 20:34

برچسب: نویسنده: محمدرضا شهبازی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1391 ساعت: 20:31


حرفهایی که دوست ندارید در اتاق عمل بشنوید:

• اووووووووووه !!! پس اشتباه بریدم!

• کسی ساعت مچی منو ندیده؟!

• دیشب تا دیر وقت مهمونی بودم. یادم نمی آد هیچوقت تو عمرم آن قدر ........ !

• وای! صفحه ی ۴۷ دستورالعمل جراحیم پاره شده!

• منظورت چیه که باید پای چپشو می بریدیم؟!

• فوراً یه عکس از این زاویه بگیر. این یکی از عجایب خلقته!

• بهتره این تیکه رو نگه داریم. ممکنه برای تشریح به درد بخوره!

• ولی کتاب من اینجوری نمی گه! کتاب تو چاپ چندمه؟!

• فوراً اون تیکه گوشت رو برگردون!

• صبر کن ببینم! اگه این طحالشه، پس اون چی بود؟!

• پرستار لطفاً اون گوشت رو به من بده. اون گوشته ... همون چه می دونم... اون عضوی که نمی دونم چی بود دیگه!

• اوه! زود دوباره همه ی بخیه ها رو باز کنین. یکی از پنس ها کمه!

• اگه فقط یادم می اومد که این کارو چه جوری هفته ی پیش توی کلاس بازآموزی انجام دادند خوب بود!

• لعنتی! بازم چراغ ها خراب شد!
گریه نوزاد

• می دونی؟ پول خیلی هنگفتی میشه توی تجارت کلیه به جیب زد. اوه! اینجا رو! این آقا یه کلیه اضافه داره!

• همه برن عقب وایسن! لنز چشمم افتاد بیرون!

• میشه قلبش رو یه مدت از تپیدن بندازی؟ تمرکزم رو به هم می زنه!

• خیلی خب بچه ها... این برای همه مون می تونه یه تجربه ی جدید باشه!

• می دونستی این مریض خودشو یک میلیون دلار بیمه ی عمر کرده؟ الان زنش تلفن زد و گفت !!

• اشکالی نداره. همون قیچی رو بده. کف زمین رو که تمیز کردن. نه؟!

• یادته بخش تشریح می گفت حاضره ۱۰۰۰ دلار برای یه جسد تر و تمیز بده؟!

• چی؟! منظورت چیه که اینو واسه عمل نیاورده بودن؟!

• کاش عینکم رو توی خونه جا نمی ذاشتم!

• این مریض بیچاره اگه اشتباه نکنم زن و بچه داره. نه؟!
در انتخاب رشته آگاهانه عمل کنید.(قسمت دوم)

• پرستار نگاه کن ببین این آقا برای اهدای عضو ثبت نام کرده بوده یا نه؟!

• خدای من! منظورت چیه که ازش برای قبول مسئولیت مرگ امضا نگرفتین؟!

• نگران نباشین. فکر می کنم این تیغ به اندازه ی کافی تیز باشه!

• چیه؟ چرا اینطوری نگاه می کنین؟! تا حالا ندیدین یه دانشجو اینجا جراحی کنه؟!

• الو؟ سلام عزیزم. چی؟! منظورت چیه که طلاق می خوای؟!

• من که نمی دونم این چه عضویه! ولی به هر حال زود بذارش وسط بسته یخ!

• عجله کنین. من نمی خوام این قسمت سریال رو از دست بدم!

• این گاز خنده خیلی باحاله. می شه یه کم دیگه شو امتحان کنم؟!

• پس بچه کو؟! مگه مریضو برای سزارین نیاورده بودن؟! اینجا اتاق عمل شماره چنده؟!

• هی پرستار! یه ست جراحی دیگه روی اون یکی میز باز کن. اون مریض هنوز داره تکون می خوره!

• مطمئنی که بعداً ازمون شکایت نمی کنه؟!

• معلومه که من این عمل رو قبلاً هم انجام دادم پرستار. تقریباً ۲۰ سال پیش بود!

برچسب: نویسنده: محمدرضا شهبازی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1391 ساعت: 20:31

سلام

برچسب: نویسنده: محمدرضا شهبازی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1391 ساعت: 20:30

این جا هوا خوب است

برچسب: نویسنده: محمدرضا شهبازی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1391 ساعت: 20:30

سلام.
این اولین یادداشت منه.
تا بعد ...

برچسب: نویسنده: محمدرضا شهبازی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1391 ساعت: 20:26

صفحه بندی